فرارسیدن میلاد با سعادت
سید و سالار شهیدان،
آقا و سرور جوانان اهل بهشت
مبارک.
ولادت امام حسین علیه السّلام و مراسم ولادت او
امام حسین علیه السّلام در شب پنجم ماه شعبان سال چهارم هجرت و به قولى در روز سوم شعبان سال سوم هجرت به دنیا آمد و به قول دیگر آن حضرت در اواخر ماه ربیع الاوّل سال سوم متولّد شد، و اقوال دیگرى نیز گفته شده است.
تسلیت فرشتگان مقرّب
هنگام تولّد امام حسین علیه السّلام در همه آسمانها، فرشته مقرّبى باقى نماند مگر اینکه به محضر رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و سلم آمدند و سلام عرض کردند، و به آن حضرت در مورد مصیبت حسین علیه السّلام تسلیت گفتند و آن حضرت را به پاداش عظیمى که عوض شهادت حسین علیه السّلام به او داده خواهد شد با خبر کردند، و تربت قبر امام حسین علیه السّلام را به رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و سلم نشان دادند. پیامبر صلى اللَّه علیه و آله و سلم در این هنگام چنین نفرین کرد:
اللّهمّ اخذل من خذله، و اقتل من قتله، و لا تمتّعه بما طلبه
خدایا! خوار گردان کسى را که حسین علیه السّلام را خوار کند، و قاتلش را بکش، و او را به مقصودش نرسان.
هنگامى که امام حسین علیه السّلام دو ساله شد، براى رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و سلم مسافرتى پیش آمد، ناگهان در یکى از رهگذرها ایستاد و در حالى که اشک از چشمانش سرازیر مىشد گفت: «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ» یکى از حاضران از علّت ناراحتى پیامبر صلى اللَّه علیه و آله و سلم پرسید، آن حضرت فرمود: «این جبرئیل است که از زمینى که در کنار فرات به نام کربلا است به من خبر مىدهد که فرزندم حسین علیه السّلام در آن کشته مىگردد.» شخصى پرسید: اى رسول خدا! چه کسى آن حضرت را مىکشد؟
فرمود: «مردى که نامش یزید است، گویى به قتلگاه و مرقد حسین مىنگرم.» پیامبر صلى اللَّه علیه و آله و سلم به سفر خود ادامه داد و پس از مدّتى غمگین بازگشت، مردم در مسجد اجتماع کردند، پیامبر صلى اللَّه علیه و آله و سلم بر فراز منبر رفت، در حالى که حسن و حسین علیهما السّلام در پیش رویش بودند، خطبه خواند، پس از خطبه، دست راستش را بر سر حسن علیه السّلام و دست چپش را بر سر حسین علیه السّلام نهاد، سپس سرش را به سوى آسمان بلند کرد و عرض کرد: «خدایا! محمّد بنده و رسول تو است، و این دو پاکترین خاندان من و برترین افراد خانواده و شجره من هستند، این دو را بعد از خود در میان امّتم به یادگار مىگذارم. جبرئیل به من خبر داد که این پسرم (حسین علیه السّلام) کشته و واگذاشته مىشود، خدایا! کشته شدن در راه خدا را براى او مبارک گردان، و او را از سادات و سروران شهیدان قرار بده. خدایا! به قاتل و خوارکننده او برکت نده.» همه حاضران با صداى بلند، زار زار گریستند، پیامبر صلى اللَّه علیه و آله و سلم به آنها فرمود: « أ تبکون و لاتنصرونه ، آیا گریه مىکنید، ولى او را یارى نمىکنید؟» سپس پیامبر صلى اللَّه علیه و آله و سلم در حالى که رنگش برافروخته و چهرهاش سرخ شده بود (به فراز منبر) بازگشتت و در حالى که سرشک اشک از چشمانش سرازیر بود خطبه کوتاه دیگرى خواند، و فرمود:
«اى مردم! من در میان شما دو یادگار گرانقدر مىگذارم که عبارتند از: کتاب خدا و عترتم یعنى اهل بیتم و آنان که اساس سرشتشان از من است، آنان که وجودشان با آب و گل زندگى من آمیخته شده، و میوه من هستند، و این دو (قرآن و عترت) از همدیگر جدا نگردند تا در کنار حوض کوثر قیامت بر من وارد گردند، من در انتظار دیدارشان به سر مىبرم، و من از شما جز آن را که پروردگارم خواسته و به آن امر فرموده نمىخواهم و آن مودّت و دوستى نزدیکان و خویشان من است خوب متوجّه باشید به گونهاى با آنها رفتار کنید که مبادا فرداى قیامت در کنار حوض کوثر، با وضعى با من ملاقات کنید که با آنها دشمنى کرده باشید و آنها را کشته باشید.»
پیامبر صلى اللَّه علیه و آله و سلم به دنبال گفتار قبل فرمود: آگاه باشید! در روز قیامت سه پرچم، با هوادارانش از همین امّت بر من وارد مىگردند:
1- یکى از آن پرچمها سیاه و تاریک است که فرشتگان از آن وحشت کنند، هواداران آن پرچم در روبروى من مىایستند، به آنها مىگویم: شما کیستید؟
آنها که مرا فراموش کردهاند مىگویند: ما یکتاپرست از عرب هستیم.
به آنها گویم: من پیامبر عرب و عجم هستم.
آنها گویند: اى احمد! ما از امّت تو هستیم.
به آنها گویم: شما پس از من با اهل بیت و عترتم و کتاب پروردگارم چگونه رفتار کردید؟
آنها مىگویند: اما قرآن را ضایع نمودیم، و در مورد عترت تو، حرص و ولع داشتیم که آنان را از صفحه روزگار براندازیم.
من از آنها روى مىگردانم، و آنها با شدّت تشنگى و جگر سوخته و روى سیاه از من دور مىشوند.
2- سپس پرچم دیگرى با هوادارانش بر من وارد مىشوند که سیاهتر و تاریکتر از پرچم قبل است، به هواداران آن پرچم مىگویم:
«شما بعد از من با دو یادگار گرانقدرم، یادگار بزرگ و کوچک، قرآن و عترتم چگونه رفتار کردید؟»
آنها مىگویند: اما در مورد یادگار اکبر (قرآن) با آن مخالفت کردیم، در مورد یادگار اصغر (عترت) آنها را خوار نمودیم، و به طور کامل پاره پارهاش نمودیم.
به آنها گویم: از من دور گردید، آنها با شدّت تشنگى و با جگر سوخته و روى سیاه از من دور گردند.
3- سپس پرچم دیگرى با هوادارانش بر من وارد شوند که هم پرچم و هم هوادارانش نورانى و درخشان هستند، به آنان گویم: شما کیستید؟
آنها در پاسخ گویند: «ما یکتاپرست و اهل تقوا، و از امّت محمّد و باقیمانده حق پرستان هستیم، کتاب خدا را دریافتیم، حلالش را حلال و حرامش را حرام شمردیم، و خاندان محمّد صلى اللَّه علیه و آله و سلم را دوست داشتیم و از آنان با همه امکاناتى که براى یارى خود داشتیم یارى نمودیم، و همراه آنها با دشمنانشان جنگیدیم.» به آنها گویم: مژده باد به شما، من محمّد پیامبر شما هستم، شما در دنیا همان گونه بودید که گفتید، آنگاه با آب کوثر، آنها را سیراب مىکنم. آنها در حالى که سیراب و شادمان هستند از نزد من بروند، سپس وارد بهشت شوند، و در آن همیشه خواهند ماند.
اللهوف على قتلى الطفوف، ص: 14-21
|