|
بدون شک شهادت حضرت صدّیقۀ طاهره سلام الله علیها و فرزند دلبندشان حضرت محسن سلام الله علیه فاجعه ای عظیم و غیر قابل انکار است که تبعات شوم آن تا قیامت باقی خواهد ماند.... اما متأسفانه در هرزمان از گوشه و کنار پیروان مکتب سقیفه و منکرین حقوق امیر المؤمنین علیه السلام تلاش می کنند تا در این قضیه شبه وارد کنند ، آن را بعید بشمرند یا ندا به انکار آن بلند کنند و عدّه ای نادان را به همراه خود به ضلالت بکشانند. در سلسله مقالات روشن تر از آفتاب با استفاده از احادیث معتبر (هم از منابع شیعه و هم منابع اهل سنت) برخی از اتفاقات رخ داده پس از شهادت حضرت رسول صلّی الله علیه و آله و سلّم را شرح می دهیم. برای شروع آنچه از حضرت فاطمه سلام الله علیها در بارۀ هجوم به خانه شان و جسارت به ایشان رسیده است برایتان نقل می کنیم:.... ....چوب زیادی در درب خانه جمع کرده و آتش آوردند تا علی و ما را با آتش بسوزانند ، من پشت درب بودم، آنها را به خدا و پدرم قسم دادم که رها و یاریمان کنند. عمر تازیانه را از دست قنفذ ، غلام ابی بکر گرفت و با آن به بازوی من زد؛ آن تازیانه به بازوی من خورد و آن را کبود و زخم کرد، با لگد محکم به درب خانه زد، و در حالیکه من حامله بودم آنرا به شدت به سمت من هل داد، من به صورت روی زمین افتادم و شعله های آتش زبانه می کشید و صورتم را می سوزانید... ...چنان سیلی به صورتم زد که گوشواره ام از گوشم جدا شده و بر زمین پرت شد . در آنجا بود که درد زایمان را احساس کردم و محسنم سقط گشت ؛ او بدون هیچ جرمی کشته شد. حال ، اینهایی که خداوند و پیامبرش صلی الله علیه و آله و سلم از آنها بیزارند و من هم از آنها متنفرم میخواهند برمن نماز بخوانند؟....
|